
مثه یك مهمون چه ساده یه روزی اومدی از راه
توی شبهای سیاهم نور فشوندی مثه یك ماه
یه روزی اومدی گر چه قراری نبود بمونی
قراری نبود تو قلبم آواز عشقو بخونی
دلمو قفل زده بودم كسی راشو یاد نگیره
نتونه كسی عنان دلمو به دست بگیره
آروم آروم قفل قلبم با نگاهت نرم نرم شد
دل سرد وغم گرفته ام مثه خورشید گرم گرم شد
تو شدی صاحب این دل گر چه عقلم می گه میری
نمی تونی تا بمونی دستمو به دست بگیری
عاشقونه ست این نگاهم عزیزم تا وقتی هستی
تا وقتی عهد جدیدو با یكی دیگه نبستی
لحظه ای كه عزم رفتن كنی و پیشم نمونی
نفرینت نمی كنم من نمی خوام تنها بمونی
اگه لحظه ای به یادم افتادی بدون همون دم
واسه تو ترانه خوندم واسه تو شعری سرودم
شایدم تنهایی و غم تقدیرهمیشه ام بود
شایدم غصه و ماتم پیشونی نوشته ام بود
تو هنوز اول راهی اما من آخر خطم
وقتی چشم به هم زدی تو می بینی كه دیگه رفتم
آب می ریزم پشت پاهات وقتی كه بری عزیزم
ولی قول نمی دم اشكی در فراق تو نریزم
ولی فكر نكن گناهی كردی و پر غصه باشی
نكنه گرد عذابو روی قلب خود بپاشی
برو شادی كن همیشه با یه عشق آسمونی
قول بده برای روحم گاهی یك دعا بخونی
حتی روحم واسه قلبت سرود و ترانه داره
واسه تو همراه بارون گلهای شادی می باره
اما تا هستی كنارم عاشق و دیوونتم من
واسه تو جونو می ذارم واسه تو روح میدم از تن
امروز تولد پدر عزیزمه . بابا جان تولدت مبارک . امیدوارم ۱۲۰ بهار زیبا تابستون دلنشین پائیز رنگارنگ و زمستون سپید رو با سلامتی و شادی در کنار ماما ببینین 


تویی كوه پرزصبروتویی سایه واسه خونه
تویی مأمن واسه قلبم تویی سقف آشیونه
تویی اونكه تاهمیشه عشقتو تو سینه دارم
تویی كه همیشه هستی همه جا یاور و یارم
راه نداره توی سینه ات بی محبتی و كینه
واسه یك ذره غم من می سوزه قلبت تو سینه
تكیه گاه ما ومادر همیشه هستی پدر جون
تویی آرامش روحم تویی همراه دلامون
تویی پاره ای ز قلبم‘ همیشه حرفت همینه
می دونم دلت همیشه از غم فردام غمینه
ولی توساختی پدر جون فردامو بی خس و خاشاك
می دوم تو كوچه های فرداها چابك و چالاك
چون تو ضامن شدی تا من فردامو بهتر بسازم
به خدای لایزالم به محبتت می نازم
+ نوشته شده توسط ژاله در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت
6:29 |