تبليغاتX
htmlتعداد بازدیدکنندگان ترانه عشق

 

به دستام نگاه نکن که خالیه

نمیدونی تو دلم چه حالیه

تو چشات تیر و دل من یه هدف

دل من خیلی سفیده مثه برف

اگه دستام خالیه یه دل دارم

که تو اون واسه ات گل عشق میکارم

اگه زخمیه نگاتم بی خیال

اگه عاشقم تو نیستی بی خیال

منکه عاشقت شدم بی گفتگو

من که رسوای توام بی های و هو

عشق تو مروارید و دلم صدف

تو شدی آرش و این دلم هدف

آسمونی کاش بدونی روحمی

واسه من الماس کوه نورمی

دل من اگر چه زخمیه توئه

تو بدون همیشه همراه توئه

 

 

+ نوشته شده توسط ژاله در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:18 |

یه بار دیگه بهار داره میاد

با صدای نم نم بارون شاد

با صدای چهچهه پرستوها

با صدای باد میون شاخه ها

با صدای بلبلای مست و شاد

با صدای عشق که از بالا میاد

با صدای رقص برگ و شاخه ها

با صدای شادیه تو سینه ها

با صدای حاجی فیروز سیاه

با صدای رویش گل و گیاه

باز داره میاد بهار دلنشین

برای مردم خوب این زمین

باز داره آواز میخونه تو دلا

خنده رو مهمون کنین تو منزلا

بخونین ترانه و نغمه ی شاد

نکنین از غم و از غصه ها یاد

شادی رو مهمون سینه ها کنین

غم رو از سینه ها بیرون بکنین

رقص شاپرکها رو جشن بگیرین

گذر عمرو دیگه سخت نگیرین

میشه باز آواز عشقو  بخونین

بهترین عشاق دنیا بمونین

توی گرداب مصیبت نشینین

جز صفا و مهربونی نبینین

باز بهار داره ترانه میخونه

میشه که شادی تو قلبا بمونه

نوروزو داره میاره از سفر

بدون زحمت و رنج و دردسر

توی دستاش صدهزار هدیه داره

که توی قلبای عاشق میذاره

هر روز تو ای هموطن عید باشه و نوروز و شاد

عید سعید  ایرونی   بر تو  عزیز  فرخنده  باد

+ نوشته شده توسط ژاله در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 13:0 |
 

 

 

مثه یك مهمون چه ساده یه روزی اومدی از راه

 توی شبهای سیاهم نور فشوندی مثه یك ماه

یه روزی اومدی گر چه قراری نبود بمونی

 قراری نبود تو قلبم آواز عشقو بخونی

 دلمو قفل زده بودم كسی راشو یاد نگیره

نتونه كسی عنان دلمو به دست بگیره

آروم آروم قفل قلبم با نگاهت نرم نرم شد

 دل سرد وغم گرفته ام مثه خورشید گرم گرم شد

 تو شدی صاحب این دل گر چه عقلم می گه میری

 نمی تونی تا بمونی دستمو به دست بگیری

عاشقونه ست این نگاهم عزیزم تا وقتی هستی

 تا وقتی عهد جدیدو با یكی دیگه نبستی

لحظه ای كه عزم رفتن كنی و پیشم نمونی

 نفرینت نمی كنم من نمی خوام تنها بمونی

 اگه لحظه ای به یادم افتادی بدون همون دم

واسه تو ترانه خوندم واسه تو شعری سرودم

شایدم تنهایی و غم تقدیرهمیشه ام بود

 شایدم غصه و ماتم پیشونی نوشته ام بود

 تو هنوز اول راهی اما من آخر خطم

وقتی چشم به هم زدی تو   می بینی كه دیگه رفتم

 آب می ریزم پشت پاهات وقتی كه بری عزیزم

 ولی قول نمی دم اشكی در فراق تو نریزم

ولی فكر نكن گناهی كردی و پر غصه باشی

 نكنه گرد عذابو روی قلب خود بپاشی

برو شادی كن همیشه با یه عشق آسمونی 

قول بده برای روحم گاهی یك دعا بخونی

 حتی روحم واسه قلبت سرود و ترانه داره

واسه تو همراه بارون گلهای شادی می باره

اما تا هستی كنارم عاشق و دیوونتم من

 واسه  تو جونو می ذارم واسه تو روح میدم از تن

 

امروز تولد پدر عزیزمه . بابا جان تولدت مبارک . امیدوارم ۱۲۰ بهار زیبا تابستون دلنشین پائیز رنگارنگ و زمستون سپید رو با سلامتی و شادی در کنار ماما ببینین

تویی كوه پرزصبروتویی سایه واسه خونه

 

تویی مأمن واسه قلبم تویی سقف آشیونه

 

تویی اونكه تاهمیشه عشقتو تو سینه دارم

 

تویی كه همیشه هستی همه جا یاور و یارم

 

راه نداره توی سینه ات بی محبتی و كینه

 

واسه یك ذره غم من می سوزه قلبت تو سینه

 

تكیه گاه ما ومادر همیشه هستی پدر جون

 

تویی آرامش روحم تویی همراه دلامون

 

تویی پاره ای ز قلبم‘ همیشه حرفت همینه

 

می دونم دلت همیشه از غم فردام غمینه

 

ولی توساختی پدر جون فردامو بی خس و خاشاك

 

می دوم تو كوچه های فرداها چابك و چالاك

 

چون تو ضامن شدی تا من فردامو بهتر بسازم

 

به خدای لایزالم به محبتت می نازم

 

+ نوشته شده توسط ژاله در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 6:29 |
****** السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ  ******
****** وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ******
****** وَ عَلَى أَوْلادِ الْحُسَيْنِ ******
****** وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْن ******

 

 

زیبا و دل انگیز است دیدار تو در رویا

 

تو مائده ای هستی در عالم عشق ما

 

از عطر دل انگیزت عالم شده مست ودل

 

در راه ولای تو یکجا نکند ماوا

 

در رسم و ره و آیین تو سید و هم رهبر

 

محبوب حسین جانم ای توهمه جا سرور

 

ای کاش که من بودم در عصر و زمان تو

 

ای آیت روحانی ای وارث پیغمبر

 

روحم بکند پرواز هر لحظه که من خواهم

 

چون نیک بداند او من عاشق این راهم

 

راهی که مولایش تو هستی حسین جانم

 

صد حیف که من ناظر بر پرتو این ماهم

 

 

حسين جانم حسين جانم حسين جان   

 

 کنم جانم به قربانت حسين جان      

 

تويي خون خدا فرزند زهرا     

 

 تويي سرور تويي والا حسين جان     

 

علي را نور ديده روح و جاني      

 

عزيز زينب کبري حسين جان 

 

 

    

جسم من بر من شده تنگ

 

روح من خواهان پرواز

 

ای تو عاشق ای تو همراز

 

بهر پروازم بزن ساز

 

من نگاهم سوی بالا

 

عالم عشاق والاست

 

از کجا باید کنم من

 

ساز و آواز خود آغاز

 

از کدامین راه باید

 

مقصدم را باز جویم

 

کاش ره را من شناسم

 

از ره ایجاز و اعجاز

 

گر دو بال عشق و ایمان

 

روح من را یار باشند

 

می سپارم راه خود را

 

پیش عالم می کنم ناز

 

گر چه من از جنس خاکم

 

روح من روح خدایی

 

در ره دوری ز فردوس

 

من بجویم محرم راز

 

+ نوشته شده توسط ژاله در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 5:25 |

 

 

         

تو که می دونی برام       همه ی بودنمی

 

یه بهانه ی قشنگ           برای خوندنمی

 

پس چرا می رنجونی       منو با بهاته ها

        

        مرگ من بگو چرا

 

تو که می دونی نگا ت      همه ی آرزومه

 

دل تو واسه ام شده           بهنرین آشیونه

 

پس چرا می گریونی         منو با بهانه ها

              

   مرگ من بگو چرا

 

تو که می دونی شبام         با تو نوربارون میشه

 

سینه ی پر از غمم            با چشا ت آروم میشه

 

پس چرا می شکنی تو        منو با بهانه ها

             

   مرگ من بگو چرا

 

تو که می دونی صدات      دلمو شاد می کنه

 

تو که می دونی نگا ت       قلبمو آب می کنه

 

پس چرا می لرزونی         منو با بهانه ها

         

     مرگ من بگو چرا

 

تو که توی دل من             صاحب خونه شدی

 

تو که توی باغ دل             یاس و گلپونه شدی

 

پس چرا می خشکونی        منو با بهانه ها

       

         مرگ من بگو چرا 

 

+ نوشته شده توسط ژاله در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 6:48 |

 

در غدیر آمد پیامی از سروش

 

ای محمد ای رسول حق بگوش

 

آیه ی ناب ولایت آمده

 

در رساندن بر مسلمانان بکوش

 

شد علی بر خلق با ایمان ولی

 

نور حق بر دست احمد منجلی

 

برد بالا دست یارش مرتضی

 

شد امیر مومنان مولا علی

 

عشق پاکش نور قلبمان شده

 

بهر روح خسته مان چون جان شده

 

گر رسالت ختم شد با نام دوست

 

با امامت روحمان شادان شده

 

دیدن رویت علی جان آرزوست

 

شیعه ی تو بودنمان آبروست

 

شکر ایزد که ولایت را نوشت

 

هر چه داریم از وجود پاک اوست

+ نوشته شده توسط ژاله در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت 4:53 |

 

 

خاطره ها

 

آرزوهام گم شدن تو دفتر خاطره ها

 

حسرت و افسوس میون کاغذ باطله ها

 

دست تو هاشور زده خاطره های خوبمو

 

سوهان غم کشیده تمام قلب و روحمو

 

واژه های ناب و تازه نمیان تو ذهن من

 

هیچ کتابی هم نمیده اونها رو نشون من

 

شاخه ی نگاه من شکسته با تیغ تبر

 

تبرش نگاه شوم اون رقیب بی خبر

 

دیگه پنجره ی تو باز نمیشه بروی من

 

دستای گرمتو دیگه نمیاری سوی من

 

معبد دلم شده بدوی تو الهه ام

 

از شراب لب لعلت خالیه پیمانه ام

 

کنج دل جای غم و غصه شده بدون تو

 

نشونه گرفته قلبم تیر اون کمون تو

 

فاصله افتاده بین من و تو یه آسمون

 

یه روزی فاصله ها رو برمیدارم از میون

 

دست روزگار چه بی رحمه و من نمی دیدم

 

اگه روزی کسی از بدیش می گفت می خندیدم

 

ولی حالا می بینم همه اسیر دستشیم

 

همه نقشها مال اوست اسمش اینه ما می کشیم

 

+ نوشته شده توسط ژاله در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 1:48 |

سلام به همه کسانی که با عشق پیوندی نا گسستنی دارند.

دوستان مدتیه یک بازی به نام بازی غلط غلوط بین دوستان وبلاگ نویس شروع شده که ظاهرا شروعش از وبلاگ فرزام بوده . من هم توسط مریم عزیز از وبلاگ پاییز http://www.khazanekhofte66.blogfa.com

به این بازی دعوت شدم و باید اشتباهاتی رو که در بچگی میکردم بگم. البته شاید شک داشتم که این بازی رو توی وبلاگم بذارم یا نه ولی خوب خیلی از دوستان چه با نظراتی که به صورت خصوصی فرستادن و یا به خودم گفتن و چه مثل مریم جان  که همینجا بهم گفت ازم خواستن که یه کم وبلاگو از این غم خارج کنم البته یه عده هم همینو می پسندن ولی من سعی میکنم تعادل ایجاد کنم.

 

خوب فکرامو کردم . چند تایی یادم اومد ولی چون دیدم اگه بیشتر فکر کنم بیشتر یادم میاد که چه چیزهایی میگفتم ترجیح دادم دیگه زیاد فکر نکنم.
من به هلیکوپتر میگفتم هلیکوفتر . به آتش نشانی می گفتم آتش فشانی . به پنالتی می گفتم پنارتی . یه بازیکن توی تیم استقلال بود به اسم بهتاش فریبا که من بهش می گفتم بهداشت فریبا (البته من پرسپولیسی هستم)

یک ترانه رو هم همیشه توی ذهنم دارم که اون وقتا  اشتباه میخوندم و به جای (  بیا که دیره فردا) میگفتم( بیا کلید و بردار)

در ضمن من فکر می کردم اگه یه نردبون بذارم میتونم برم روی ماه بایستم .یا اینکه اگه یه نامه بذارم روی پشت بام باد اونو به هر جا که من میخوام میبره

طبق قاعده ی بازی من باید 3 نفر رو انتخاب کنم و دعوتشون کنم . 

من کیشمیش خانم گل  از وبلاگ کیشمیش خانم حرفها می زند

http://mah-land.blogfa.com

عسل جان  از وبلاگ مغلوب عشق

http://www.maghlobeeshgh.blogfa.com 

وملیکای عزیز  از وبلاگ عشق یعنی ...

http://www.love4um.blogfa.com

رو به این بازی دعوت می کنم . امیدوارم دعوتم رو قبول کنن  

.قواعد بازی روهم  از مریم جان نقل قول میکنم

 

(((اسم اين بازي هميجور كه ميدونيد بازي غلط غولوطه و داراي اين قوانين مي باشد:

 

1- از نظر اخلاقي بهتر است زنجيره اي كه اين بازي را به ما رسانده مطرح كنيم تا به

 پربيننده شدن وبلاگ دوستاني كه به ما لطف داشته اند كمك كنيم. اگر در مراحلي از بازي

 به سر مي بريم كه احتمالا زنجير خيلي طولاني است ذكر نام اختراع كننده‌ي بازي و آخرين

 كسي كه ما را به بازي دعوت كرده الزامي است و به صلاحديد خود مي توانيم عده اي از

 ميان زنجير را حذف كنيم.

2- در زمان حداكثر 24ساعت بايد دعوت كننده را از اين كه در بازي شركت مي كنيم يا خير

 آگاه كنيم تا در صورتي كه مايل به شركت نيستيم او كس ديگري را جايگزين ما كند.

3- حد اكثر در زمان يك هفته بايد آپ كنيم و بازي را ادامه دهيم.

4- حداقل سه نفر و حداكثر پنج نفر را مي توانيم در بازي شركت دهيم)))

 

تا اوج بی نهایت میام بایک بهانه

 

می خونمت دوباره تو شوق صد ترانه

 

می ذارمت کنار بنفشه یاس و پونه

 

برای پرواز من عشق تو یک نشونه

 

تو سینه ستاره اسم تو رو نوشتم

 

باور قلبم اینه تویی تو سر نوشتم

 

تا اوج بی نهایت میام با یک بهانه

 

می خونمت دوباره تو شوق صد ترانه

 

شعرو ترانه هامو پر می کنه یاد تو

 

برام لحظه عشقه لحظه میعاد تو

 

الماس عشق نابت توی دلم نشسته

 

نذار کسی ببینه که قلب من شکسته

 

+ نوشته شده توسط ژاله در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 4:6 |

 

15 آذر تلخترین روز زندگی من بود سیاهترین روز . روزی که بدترین خاطره ی زندگی منو رقم زد......

                               

تو کویر دوری تو شده سرگردون و خسته

 

این پرستوی تکیده که غمت بالشو بسته

 

تا می گرده چشمای اون همه جا خاکه و دوری

 

دیگه طاقتی نداره رفته از دلش از صبوری

 

تو کویر خالی از تو غم دونه یه فریبه

 

واسه قلب کوچیک اون غم وغصه ها نصیبه

 

داغ سنگین فراقت سخت تر از گرمای آفتاب

 

رو پرای کوچیک اون نمی شینه برق مهتاب

 

دیگه سو نداره چشماش تا که ردت رو بگیره

 

می دونه وصلت سرابه داره از دوریت می میره

 

تو نگاه خسته ی اون تا که چشم می گرده خاکه

 

این پرستوی مسافر یه اسیر سینه چاکه

 

چهچه و ترانه رفته از صدای اون پرستو

 

انگاری شادی رو کرده قفل و زنجیر توی پستو

 

دلک گرفته ی او   شده یک گوله ی آتیش

 

بالهای خسته و زخمیش واسه ی تو کرده راهیش

 

فکر یک لحظه ی دیدار یک بهانه واسه بودن

 

نمی شه باور قلبش دیگه بی تو زنده بودن

 

پرای بالهای خسته اش شده سوخته یا که زخمی

 

بیاو به این پرستو تو بکن دوباره رحمی

 

بیا و بشین کنارش دستاشو بگیر تو دستات

 

بنشون مرحم به زخماش با نگاه وشعر و حرفات

 

می دونه هستی یه رویا که همیشه نا تمومه

 

می دونه زندگی دیگه برای دلش حرومه

 

از کویر دوری تو می گذره با خاطراتت

 

کوله باری رو نداره جز غم و غصه و یادت

 

دیگه این پرستوی تو  تاب دوریت رو نداره

 

برای پایان عمرش لحظه ها رو می شماره

 

+ نوشته شده توسط ژاله در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 3:55 |

سکوت و گریه  گلایه مثل یک شعر غم انگیز

لحظه ی شکستن من مثل برگای تو پائیز

خواب آفتابی من شد باز دوباره تیره و تار

همه لحظه های من شد درد و اندوه شعر غمبار

عاشقم من عاشق تو که جدا از من نشستی

با دل غم زده ی من عهد یکدلی نبستی

نامه های خیس از اشکم گوشه ی خونه نشستن

باز نکردی تا بخونی همه شون لبها رو بستن

صاعقه از دو تا چشمات وسط شادی من خورد

شادی و خنده رو یکجا از دل شب زده ام برد

پر شکوهی مثل رویا اما دل سنگ مثل صخره

چشم من پر از نیازه اما چشمات پر ز فخره

می دونم جادو شدم من جادوی چشمای زیبات

ولی میدونم که یک روز می بینی منو تو رویات

+ نوشته شده توسط ژاله در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 15:39 |