تو شدی پرسش قلبم یه سوال که بی جوابه
پیش تو نشستن من واسه ی من یه سرابه
باور نگاه نازت که از اون دور دورا پیداست
واسه قلبم سخته اما یاد تو هر لحظه اینجاست
یاد اون نگاه محجوب که امید زندگیم بود
یاد اون شونه ی محکم که پناه خستگیم بود
یاد سفره ی محبت که توی دستای من بود
یاد اون قلب تپنده ات که همیشه یار من بود
یاد اون روزای شیرین که قشنگه تا همیشه
همون خاطرات نابی که برام تموم نمی شه
یاد هر لحظه ی دیدار که قشنگتر از بهاره
یاد خنده های نازت که واسه ام شادی میاره
یاد دستای نجیبت وقتی تو دستای من بود
دستایی که خوب می دونم تنها مال دست من بود
وقتی اسمم رو می خوندی می چیدم واسه ات ستاره
می سپردم دل به حرفات بی تو دل جایی نداره

